تو نديدي مرا
هر چه شکفــتم تـو نديدی مرا رفـــتــی و افـســوس نچيدی مرا
مـاندم و پژمـــرده شدم ريختم تــا کــه بــدامــان تــو آويخـتم
دامـن خود را متکان ای عـزيز اين منم ای دوست به خاکم نريز
وای مـرا ســاده سپردی به بـاد حـيف که نشنــاخته بــردی ز ياد
همــسفـر بادم از آن پس مدام می گـذرم بی خــبر از بام و شام
می رســم اما به تو روزی دگر پـــنـجره را بـــاز گــذاری اگـر
ساغر شفيعي
My Email : faraz.m66@gmail.com
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۳۱ ساعت توسط فراز
|
