ترنج
گفتا تو از کجـــائی کاشفـــته مینمائی گفتم مــنم غريبــی از شــهر آشنـائی
گفتا سر چه داری کز سر خــــبر نداری گفتم بــر آستــانــت دارم سـر گدائی
گفتا کدام مرغــی کز اين مقـــام خوانی گفتم که خوش نوائــــی از باغ بينوائی
گفتا ز قيد هستی رو مست شو که رستی گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی
گفتا جوی نيرزی گر زهد و تــوبـه ورزی گفتم که توبه کردم از زهـد و پارسائی
گفتا بدلـــربائی ما را چــگونــــه ديدی گفتم چو خرمنی گــل در بزم دلربائی
گفتا من آن ترنجم کانــدر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی ليــکن بدسـت نائی
گفتا چرا چو ذره با مـــهر عشـــق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بيند گفتم حديث مستان سـری بود خدائی
خواجوی کرمانی
My E-mail: faraz.m66@gmail.com