امشب
انـدوه تـــو شــــد وارد کاشــــانــهام امشب مـــهمــان عزيز آمــده در خانهام امشب
صد شکر خدا را کـه
نشسـتست به شــادي گنـــج غــمت انـــدر دل ويرانهام امشب
من از نگـه شــمـع
رخـــت ديـــــده نورزم تا پـــاک
نســـوزد پـــر پروانهام امشب
بگشا لــب
افسونگرت اي شوخ پري چـهر تا شيـــخ
بدانـــد ز چــه افسانـهام امشب
ترســـم که ســــر
کــوي تو را سـيل بگيرد اي بيخبـــر از گــريه مستانـهام امشب
يک جرعهي تو
مست کند هر دو جهان را چيزي که لبت
ريخت به پيمانهام امشب
شايد که شـــکارم
شود آن مـــرغ بــهشتي گــاهي شکــن دام و گهي دانهام امشب
تا بر ســــر من
بـــگذرد آن يــار قـــديمي خــاک
قدم محـــرم و بيــگانهام امشب
امــــيد که بر
خـــيل غمش دســــت بــيايد آه ســـحر و طاقـــت هر دانهام امشب
از من بــــگريزيد
که ميخــوردهام امشب با مــــن مــنـشيــنيد که ديوانهام امشب
بي حاصـــلم از
عـــمر گــرانمايه فروغي گر جان نــرود
در پي جـانانهام امشب
فروغي بسطامي
: My Email : faraz.m66@gmail.com
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۲ ساعت توسط فراز
|
